شنبه بیست و نهم تیر 1387
میان جاده رهگذر تو را کم داشت ، دلش گرفته بود هوای باران داشت..
دلش گرفته بود و هوای گرم کویر به یاد خاطرات تو آتش به قلب او انداخت..
تو مثل ققنوس در قلب خاکستری برای همیشه در یاد من می پری..
هنوز ورق می خورد کتاب ثانیه ها هنوز نشسته منتظر نگاه های شما..
تمام می شود این قصه هم و او تنها ... به خواب می رود به یاد خاطره ها..
سوگند

یه کوچولو :
گلدان، لب حوض افتاد و شکست
ناگاه قناری به نگاهی دل بست
خورشید ،درون آب یکباره شکست
آواز قناری به دل حوض نشست
سوگند
ادامه مطلب
جمعه دهم خرداد 1387
چشمی که منتظر به افق خیره بسته است
قلبی که بال و پرش بسته خسته است
کاش یک کبوتر از اینجا گذر کند
با آخرین نگاه دلم را شکسته است
سوگند

یه کوچولو :
چیزی شبیه جنون را شنیده ایی ؟
این روزها خسته تر از من ندیده ایی
هی خیره میشوی به سکوتی که مرده است
" عطر حضور " مرا باد برده است ...
سوگند
ادامه مطلب
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
عشقت را از دست نمی دهم ...
حتی اگر پرواز کنی تا اوج بازهم مرا خواهی دید ...
در اوج زیباتری قاصدکم ...
سوگند

یه کوچولو :
یک نامه ام بدون شرح بدون نام
امروز هم - مطابق معمول - نا تمام
خوش کرده ام کنار تو دل وا کنم کمی
همسایه همیشه نا آشنا سلام
جویای حال از قلم افتاده ها نباش
ایام خوش خیالی و بی حالیت به کام
( .... )
جمعه ششم اردیبهشت 1387
صبح بود ، پنجره بسته بود ، بوی بهار را تو فکر می کنی
شاید هنوز بهاری ندیده بود ...
تا یاد می آورم همیشه همین بود ، پنجره سال های سال بود بسته بود..
هی راه می روی و فکر میکنی این چندمین بهار ، بدون تو بود؟
یا چندمین زمستان ،چه فرق می کند ؟
این پنجره همیشه به روی تو بسته بود ...
......
می خواهم عاشقت بشوم یک نفس بس است
این پنجره شکسته اش قشنگتر است ..
سوگند

یه کوچولو :
این پنجره همیشه بسته است ... وقتی نمی آیی
شعر مرا سکوت گرفته است .... وقتی نمی آیی
هر جا نگاه بود ، سبز بود رنگ عشق
سبزی که رنگ باخته است .... وقتی نمی آیی
جمعه نهم فروردین 1387
یک بهار و ماه بود و سیب بود
دوباره از دل تو بی نصیب بود
دفتر خاطرات او سپید رنگ
روز های روز ، او عجیب بود
خط بزن تمام شعر های مرا
او برای عشق تو غریب بود
منتظر برای عاشقت شدن
خاطرات عشق هم فریب بود
سوگند

یه کوچولو :
حیات از بهار گرفتن شروع زیبایی است
به نبض ثانیه ها سپید ماندنت طلوع زیبایی است







